خرید بک لینک

چند سالیه این‌جور تاریخا این تکه از متن سهراب سپهری با صدای زیبای صدیق قطبی توی گوشم می‌پیچه با جواب‌هایی که بسته به حال و هوام متفاوته: «و اگر من نبودم، هستی چیزی کم داشت.» واقعاً چیزی کم داشت؟ چی؟ شایدم اگه من نبودم یه درس عبرت برای دیگران کمتر بود.:) ++ بعدش آهنگ علیزاده می‌پیچه توی گوشم اون‌موقع اشکم در می‌آد انگار فقط خودم برای خودم می‌خونم، توی صدا و لحنش یه رنگ سبز و طراوت خاصی موج می‌زنه. بوی تازگی هوای شمال رو داره.

برچسب: نویسنده: کیانوش نعمتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:14

چقدر دور و برمون پر شده از آدم‌های گذری! آدمایی‌که بمونن خیلی‌وقته تاریخ‌مصرفشون گذشته. می‌آن عین ابر، هوای صاف رو ابری می‌کنن، جلوی نور رو می‌گیرن و شادیت رو می‌دزدن و لحظه‌ای بعد می‌رن که هوا صاف بشه و نور برگرده و شاد بشی ولی خوب خیلی‌چیزا تو همین لحظات کوتاه و بلند از دست می‌ره. آره، همه‌که قرار نیست عین من و تو باشن رفیق! +++ داره بهمن می‌رسه و موقع دفاع، ولی همچنان درگیرم. امشب دلم به کلام گرم و لطف استاد راهنمای ارشد قبلیم گرم شد.

برچسب: نویسنده: کیانوش نعمتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:14

گاهی لازمه دوباره از اول شروع کنی. گاهی که نه! خیلی مواقع. حالا یا مسیری که رفتی اشتباه بوده؛ چه به اختیارت و چه به اجبار، یا مسیرت درست بوده و تصمیم می‌گیری دوباره همون مسیر رو با سبک و سیاق جدیدتر پیش ببری تا نتایج مشابه و یا حتی مطلوب‌تر بگیری. شایدم نیاز به گذر زمان بوده تا دوباره همون مسیر رو بعد مدت‌ها پی بگیری، اما آگاهانه‌تر :)

برچسب: نویسنده: کیانوش نعمتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:14

چقدر اتفاقات افتاد تو این مدت... . چه‌چیزها که ندیدیم! «گفت نمردیم و چه‌چیزها که ندیدیم! گفتم کاش مرده بودیم و نمی‌دیدیم.» در بحبوحهٔ تموم اتفاقات، هنوز هم دفاع نکردم:( با این‌حال‌ در حال تغییر محیط کار و رفتن به دبیرستانم. شواهد و قرائن نشون می‌ده که احتمالاً پایه‌های دهم و یازدهم رفته باشه تو‌ پاچه‌مون بعد این‌همه سال یه‌کم استرس‌زاست؛ هم نکات دستوری از ذهن‌رفته، هم کنده‌شدن از محیط قبلی با تموم چالش‌هاش، هم پایین‌ اومدن حقوق از معاونت به دبیری، هم

برچسب: نویسنده: کیانوش نعمتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:14

محصول چهارمین و آخرین سال حضورم در معاونت اجرایی با رتبه‌های دلچسب توی مسابقات فرهنگی‌هنری همراه بود. رتبه اول نقالی رتبه سوم نمایشنامه‌خوانی دو تا رتبه دوم داستان‌نویسی و یه رتبه سوم داستان‌نویسی و روزگار و تقدیر چنین رقم زد که ادامهٔ راه رو با بچه‌های دبیرستان پی بگیرم. روزای سختی رو گذروندم و می‌گذرونم، ولی امیدوارم این تغییر تو نیمه دوم عمرم روی این کرهٔ خاکی کج‌مدار و قدرناشناس، خیر باشه. +++ بیرون اومدن و دور شدن از منطقهٔ امن، بعد چند سال و اونم تو

برچسب: نویسنده: کیانوش نعمتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:14

در حالی‌که دیروز قرار بود برای بار دوم عمه بشم، قصور پژشکی باعث شد تا بچهٔ کامل و رسیده‌ای که بعد نه ماه انتظار، آمادهٔ پا گذاشتن به این دنیا بود و می‌خواست بذر شادی و امید رو توی دل پدر و مادر و اطرافیانش بکاره، خیلی عجیب و شوکه‌کننده، به‌خاطر اهمال‌کاری و سربه‌هوایی پرستار و ماما، توی شکم مادر تلف بشه و شادی‌‌شون به عزا بدل شه اتفاق کوچیک و کمی نیست!

برچسب: نویسنده: کیانوش نعمتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:14

گفتم آخرش با شاگردای خودم همکار می‌شم! موقع سازماندهی متوجه شدم، من و شاگردم با هم هم‌کار شدیم. چون سال اول کارم توی متوسطه‌ست، قصدم اینه صرفا پایه دهم رو بگیرم و فکر کن که شاگردم سابقه تدریس ادبیاتش بیشتره و پایه یازدهم و دوازدهم تدریس می‌کنه این‌جاست که می‌گن زمین گرده:)) و «چنین است رسم سرای درشت، گهی پشت به زین و گهی زین به پشت» :) ولی با وجود این‌که از دو مورد انتخاب مدرسه، یکی از مدارسی که بهم دادن به‌زور بود و پسندم نیست، امیدوارم مثل دبستان بتونم

برچسب: نویسنده: کیانوش نعمتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:14

صفحه بندی